ميرزا خانلرخان
259
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
اينجا هست . حاصل ابريشم خوب دارند و شعربافى مىكنند . آب و هوايش خيلى خوب است . اطرافش مراتع گوسفند و شتر بسيار خوب دارد و رعيت اطرافش ايلات اعرابند و شتر بسيار دارند . در صحراى اطراف تون بقدرى شكار آهو هست كه از دور مشتبه به گلهء گوسفند مىشود و به جهت اينكه صاحب تفنگ و شكارچى در آن ولايت نيست ، از سوار و مترددين هيچ رم ندارند . در شهر تون بقعهاى هست . در آن ، دو امامزاده از اولاد حضرت موسى ابن جعفر سلام اللّه عليه ، مدفونند به زيارت رفتم . در ايوان آن بقعه جاى سنگلوحى ديدم كه كنده بودند ، پرسيدم اين چه بوده است ؟ گفتند : سنگى بود كه در آن اللّهوردى خان افغان كه وقتى از طرف احمد خان افغان به مميزى اين ولايت آمده بود ، بر طبق لعنتنامهء صفويه لعنتنامه نوشته بود كه كسى از ولايت تون وجه سرشمار نگيرد و اين شعر را از صفويه نقل كرده بود : كه به تون هركه سرشمار كند * باد در لعنت خداى جهان عماد الملك سالى سيصد تومان و كسرى سرشمار از تون مىگرفت . وقتى به تون آمد و از مضمون آن سنگ و لعنت مردم مطلع شد ، شبى آمدند سنگ را كنده ، دزديدند . صباح آن شب مردم به حرف آمدند . عماد الملك قدرى با مردم همراهى و اظهار تغيير كرد كه سنگ را پيدا كنند و مرتكب را تنبيه نمايند . مردم را ساكت كرد و به همين گذشت ، سنگ پيدا نشد ، بعد از اينكه حاجى ابو الفتح خان پازكى از جانب مرحوم نظام الدوله به طبس و تون آمد ، از اين قضيه مطلع شد ، او هم تجديد لعنتنامه كرده ، سرشمار را موقوف كرد و مضمون لعنتنامهء او را شاعرى قصيده ساخته در جنب درب بقعه ، قرينهء محل آن سنگ چسبانيده ، آينهاى بر روى آن نصب كرد كه بالفعل آن قصيده هست و آئينهء روى آن را شكستهاند . بعد از اينكه ثانيا عماد الملك برقرار شد و آمد : گفت حاجى ابو الفتح خان بى جا كرده ، باز وجه سرشمار را گرفت . حاجى ميرزا زمان خان كه آمد و تعديل كرد ، وجه سرشمار را